|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تذكرات مهم : 1ـ رعایت بارم بندی درطرح سؤالات امتحانات نهایی الزامی ولی درامتحانات داخلی پیشنهادی است. بدیهی است رعایت بارم بندی درطراحی سئوالات امتحانات هماهنگ کشوری یا استانی از تضییع حق دانش آموزان جلوگیری خواهد کرد. 2- بر اساس تبصره 1/2 ماده 19 آیین نامه آموزشی دوره پیش دانشگاهی ، سؤالات امتحانات نوبت شهریور مراکز پیش دانشگاهی که به صورت هماهنگ منطقه ای طراحی می شود براساس20 نمره و همانند بارم بندی امتحانات جبرانی مربوطه می باشد. 3ـ بارم بندی دروس دوره ی متوسطه در دبیرستان های بزرگسالان همانند بارم بندی نوبت شهریور است. 4ـ مواردی ازکتاب درسی كه مطالعه آزاد اعلام گردیده در ارزشیابی ها لحاظ نمی گردد.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
داوود=دیوید/ ابراهیم= آبراهام/ مایکل و میکل و میچل و و مایک =میخائیل و میکائیل/جبرئیل=گابریل/ دانیال= دنیل و دنی/ سارا=سارا/ کورش=سیروس و سایروس و کورس/ مریم = مری و ماریا و ماریا/ یوسف = ژوزف و جوزپه و جو و جوزف / یحیی = یوهان و جوهان و جوآنّی و ژوهان و خوآن و ایوان و یان و جان / اسماعیل = سموئل/ آدم = آدام / موسی = موشه / یعقوب = ژاکوب و یاکوب/ اسحاق = ایساک / بنیامین = بنجامین / یاسمن= جاسمین/ نرگس= ناراسیس/
|
||
|
|
|
|
|
در لغت «ذبر» به معانی نوشتن آمده است (لغت نامه دهخدا، واژه "ذبر"). «زبر» نیز به همان معنای نوشتن در لغتنامه ها آمده است. (لغت نامه دهخدا، واژه "زبر"). پس این واژه ها به یک معنی می باشند. واژه «ذبر» معرب کلمه «دبیر یا دِپیر» است به همین سبب «ذبر» از زبان فارسی به عربی رفته است. بنابراین عرب واژه «دبیر»را که فارسی است معرّب نموده در نتیجه کلمه «ذبر»ساخته شده است اما واژه «زبر» نیز احتمال دارد دارای ریشه فارسی باشد و کلمه «زبور» که نام کتاب حضرت داوود (ع) از آن گرفته شده است از این ریشه است . برخی بر این باورند که واژه « مزبور » بر گرفته از کلمه «زِ بَر» (به کسر ز و فتح ب) می باشد. در حالی که «ز بر» از «ز+بر» یعنی از یک حرف اضافه+اسم ساخته شده است و به معنی «بالا » می باشد.این گروه می گویند مزبور یعنی در بالا آمده و بر گرفته از ( ز+بر) است. انظریه اول بهتر به نظر می رسد .
|
||
|
|
|
|
|
کلمات دارای حرف قاف دریکی از این گروه ها واقع می شوند :
دارای ریشه ی عربی. در این صورت تشخیص آن ها راحت است .زیرا دارای سه حرف اصلی و وزن هستند و به آسانی چندین هم خانواده برای آن ها ردیف می کنید . مانند : تقدیر هم خانواده هایش "مقدّر/ اقتدار / قدرت / قدیر / قادر / قدر / مقتدرو ..." وزن تقدیر هم تفعیل است . دارای ریشه مغولی : قلدر / آقا / قلچماق /قُـرُمساق دارای ریشه ترکی: قزل آلا / قره قروت /قره قاتی /اتاق یک واژه روسی : قوری معرَّب (دارای ریشه فارسی اما عربی شده): قهرمان معرب کهرمان / خندق معرب کنده یا کندک/قند معرب کند/ قباد معرب کَواذ / دارای غلط املایی: قورباغه درست آن غورباغه |
||
|
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
Nav-1 ناو: واژه ایرانی به معنی کشتی است و ازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند. - Caravan – 2کاروان. - Arch-3 قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به معنای مرکز قلب وحتی قوس به کار رفته اند . واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreology (قوس شناسی وسپس معماری ) گرفته شده است. - King- 4پادشاه : این واژه انگلیسی و Konig آلمانی و واژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی از ریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد بااین ریشه ها قرابت دارند. به این کلمات دقت کنید تا پی به شباهت آنها ببرید. کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان. - dinar-5 دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. (دَریک ) نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کار می برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachmaدر زبان یونانی وانگلیسی درآمده است. better/best-6از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند . اینکه این دو صفت برتر و برترین در انگلیسی بی قاعده اند علت همین است. Pepper-7 این واژه ازفلفل ایرانی گرفته شده است. این واژه به شکلPiper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیا و پیری دریونانی است. - Spinach-8 اسفناج: این واژه ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا در انگلیسی و فرانسه Spinach ودرزبان های دیگر اروپایی کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپاناج فارسی است . - Candy-9کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکر واژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکی از واژه های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدملباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده و بدین گونه واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد. sugar-10 به معنی شکر نه تنها در فارسی بلکه در عربی (سُکَّــر) و در همه ی زبان های جهان وارد شده است. Nuphar-11 نیلوفر زردNenophar- نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگر اروپا ازجمله فرانسه – یونانی و نیز در ترکی دیده می شود. - Ginger-14زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی. alcohl یا همان الکل نیز هر چند عربی است اما فراموش نکنیم کاشف الکل زکریای رازی ایرانی بود و در دوره ی او چون زبان عربی زبان نوشتار جهان اسلام از جمله ایران بود این دانشمند به جای اینکه یک اسم فارسی روی کشف خود بگذارد یک اسم عربی گذاشت . ضمنا یوگورت به معنی ماست نیز ترکی است که وارد انگلیسی شده است . |
||
|
|
|
|
|
حقیقت این است که این واو در فارسی تادویست سال پیش خوانده می شده و بسیاری از مردم ایران این واو را تلفظ می منند مانند مردم کرد ایلام . آنان خواستن را با تلفظ واو ادا می کنند . در لری خرم آباد به خواهرزاده می گویند: هوار زا . هُوار همان خُواهر است . یا در زبان لکی بیستون به ( خویش ) می گویند ( وِژ ) اصولاً همه ی لک ها به خویش می گویند وِژ . وژ همان خویش است که در فارسی واو خوانده نمی شود و در لکی خ خوانده نمی شود .
غریو بیچاره س غریو دل ریشه غریو چاوه ری مکانِ ویشه یعنی : غریب بیچاره است غریب دل آزرده است . غریب چشم به راه جای خویش است . این یک نمونه شعر لکی بود . در انگلیسی کلماتی که GHدارند این دو حرفشان اغلب خوانده نمی شود . علت این است که سابقاً در انگلیسی تلفظ می شد و نوشته هم می شد اما امروزه این دو حرف در انگلیسی نوین خوانده نمی شود به عبارت دیگر این کلمات یادگار قدیمند . در آلمانی هنورز این دو حرف تلفظ می گردد مثلاً شب و هشت در آلمانی ناخت و آخت و در انگلیسی نایت و ایت night/eightگفته می شود . |
||
|
|
|
|
|
یـَــک / دو ( بر وزن بو ) / سه / چوهار / پانج / شَــش / هَفت / هَشت / نُــه / دَه / یَــک دَه / دو دَه / سه دَه / چوهار دَه / پانجــدَه / شَــشدَه / هَــفتــدَه / هَشــتـدَه / نـُـهدَه / بیست.
یَک در متونی مانند دیوان حافظ هنوز باید به صورت یَک تلفظ شود زیرا در غیر این صورت قافیه اشتباه می شود. در لهجه ی تهرانی نیز گاهی یَک تلفظ می شود . اون یَک پسر باحالیه ! خراسانی ها و کردها و ... هنوز یَک تلفظ می کنند. تلفظ حرف ج زمانی که به حرف دال یا ت می رسد دچار دگرگونی می شود . اشتماعی( اجتماعی)، بی وژدان ( بی وجدان) ، پنشنبه ( پنجشنبه )، پانجده یا پنجده ( پانزده ) . اما( ششده )چون همسایه ی ( پانزده ) است از ( ششده) به ( شانزده ) بر وزن ( پانزده ) تغییر می کند و این موجب می شود دو کلمه ی پانزده و شانزده به وجود آید که هر دو دارای (ز) در میانه هستند . نتیجتاً یَکده به یاکده سپس یازده و دوده به دوزده سپس به دوازده و سه ده به سِزده و سپس سیزده و نه ده به نوزده تغییر می کند . اما تلفط سنگین هَفتدَه و هَشتــدَه موجب تغییر آنها به هِفده یا هیفده و هَشـدَه یا هَجدَه یا هِجدَه یا هیجده می گردد. تلفظ یک تا ده را در زبان کُردی به گویش فِیلـی یا فَهلَوی با فارسی مقایسه کنید : یَک / دُ / سـِ / چـُوار / پَنج / شَش / هَفت / هَشت / نویه( با ادغام واو و نون )/ دیه/ یانزه / دُوانزه / سِنزه / چُوارده / پانزَه / شانزَه / هَودَه / هَژدَه / نوزده / بیس |
||
|
|
|
|
|
اسماعیل ،در زبان عِــبری به معنی( خدا را شنیده)می باشد .
ابراهیم (به معنی پدر مهربان)است . (آب + راهام = آبراهام) آب یعنی پدر و راهام یعنی مهربان در عربی پدر مهربان می شود "الأب الرحیم".
یوسف به عبری یعنی ( او می افزاید .) اسرائیل لقب یعقوب است.در اینکه چرا او را اسرائیل می نامند، اختلاف وجود دارد. نظر اسلاملقب اسرائیل، در قرآن چند جا برای حضرت یعقوب آمده است .همچنین سورهای به نام "اسراء" در قرآن وجود دارد که نام دیگر آن "بنی اسرائیل" می باشد. طبری روایتی نقل کرده و آن را گرفته شده از (سَیر، به معنی حرکت در شب) دانسته و می نویسد:چون اختلاف میان یعقوب و برادرش عیص ایجاد شد یعقوب از فلسطین گریخت و به سوی (فِدان آرام) روانه شد و شب ها راه میرفت و روزها پنهان میشدو از آن پس( اسرائیل) نامیده شد. ولی امام صادق درروایتی می فرمایند: اسرائیل به معنای(بنده خدا)است زیرا (اسرا) به معنای( عبد: بنده) است و (ایل) هم نام خدا میباشد. در روایت دیگر آمده است که (اسرا) به معنای( نیرو) است و( ایل )هم نام خداست و معنی اسرائیل نیروی خداست. همچنین در دعای سمات یعقوب، اسرائیلِ خدا نامیده شده است. نظر یهوداسرائیل به معنی «آن که با ایل: (خدا) کشتی گرفت»، «آنکه بر ایل: (خدا) پیروز شد» و از این رو «آنکه همراه ایل: (خدا) حکم روایی کرد» لقب یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم بود. درداستان نامگذاری وی درعهد عتیق در بخش پیدایش ۳۲:۲۸ چنین آمده است: و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی میگرفت. و چون او دید که بر وی غلبه نمییابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، وکف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن زیرا که فجرمی شکافد.» گفت: «تا مرا برکت ندهی تو را رهانکنم.» به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا(الوهیم) و باانسان نبرد کردی و پیروزی یافتی.» ویعقوب از او پرسید. گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا نام مرا میپرسی؟» و او رادر آنجا برکت داد. و یعقوب آن مکان را «فنیئیل» نامید و گفت: «زیرا خدا(الوهیم) را روبه رو دیدم وجانم رستگار شد.» پیشتر از آن در پیدایش ۲۸:۲۰ یعقوب چنین نذر کرده بود: و یعقوب نذر کرده، گفت: «اگر خدا(الوهیم) با من باشد، و مرا در این راه که میروم نگاهداری نماید، و مرا نان دهد تابخورم، و رخت دهد تا بپوشم، تا به خانه پدر خود به سلامتی بازگردم، حتماً یهوه، خدای من خواهد بود. یونس در زبان عبری به معنی( کبوتر)است.
زَکَریا در زبان عبری, به معنی (یهوه به یاد آورد) یا (کسی که خدا او را یاد می کند )می باشد. بِـنیامین در زبان عبری ، به معنی فرزند همچون دست راست پدر می باشد. ( بِن یعنی فرزند و یامین یعنی راست .
عزرائیل: این نام که به معنی( یاور خدا) است به وضوح برابر با همان( سروش ) در کتاب مقدّس (اوستا) به معنی بنده و (خدمتگزار فرمانبردار خدا) می باشد.
اسماعیل: در زبان عبری یعنی ( آن که خدا ندای او را شنید.)
دانیال: در زبان عبری یعنی ( خدا داور من است .) (دانی + ایل = دانیل یا دانیال)
داوود : در زبان عبری یعنی (محبوب، دوست داشتنی ) دیوید نیز همان داوود است . معمولاً داوود با یک واو نوشته می شود.
یوحنا:احتمالاً به معنی (زنده می کند ) می باشد . یحیی در عربی ،یوهان در آلمانی ، ایوان در روسی ، خوآن در اسپانیولی ، جوانـّی در ایتالیایی، جانJohnدر انگلیسی (که حرفh ناخوانا دارد.) و ژوهان و یان در سایر زبانها همگی یک کلمه هستند که در لهجه های گوناگون تغییر شکل داده اند.
میکائیل و جبرئیل (جـِبر) در زبان سریانى به معنى (بنده )و (ایل) به معنى خداست و( میك )به معنى (بنده كوچك )است و معناى جبرئیل: بنده خدا و میكائیل( بنده كوچك خدا) است. میکائیل در عبری به معنی( کسی که مثل خداست)نیز معنی شده است.
|
||
|
|
|
|
|
اسماعیل ،در زبان عِــبری به معنی( خدا را شنیده)می باشد .
ابراهیم (به معنی پدر مهربان)است . (آب + راهام = آبراهام) آب یعنی پدر و راهام یعنی مهربان در عربی پدر مهربان می شود "الأب الرحیم".
یوسف به عبری یعنی ( او می افزاید .) اسرائیل لقب یعقوب است.در اینکه چرا او را اسرائیل می نامند، اختلاف وجود دارد. نظر اسلاملقب اسرائیل، در قرآن چند جا برای حضرت یعقوب آمده است .همچنین سورهای به نام "اسراء" در قرآن وجود دارد که نام دیگر آن "بنی اسرائیل" می باشد. طبری روایتی نقل کرده و آن را گرفته شده از (سَیر، به معنی حرکت در شب) دانسته و می نویسد:چون اختلاف میان یعقوب و برادرش عیص ایجاد شد یعقوب از فلسطین گریخت و به سوی (فِدان آرام) روانه شد و شب ها راه میرفت و روزها پنهان میشدو از آن پس( اسرائیل) نامیده شد. ولی امام صادق درروایتی می فرمایند: اسرائیل به معنای(بنده خدا)است زیرا (اسرا) به معنای( عبد: بنده) است و (ایل) هم نام خدا میباشد. در روایت دیگر آمده است که (اسرا) به معنای( نیرو) است و( ایل )هم نام خداست و معنی اسرائیل نیروی خداست. همچنین در دعای سمات یعقوب، اسرائیلِ خدا نامیده شده است. نظر یهوداسرائیل به معنی «آن که با ایل: (خدا) کشتی گرفت»، «آنکه بر ایل: (خدا) پیروز شد» و از این رو «آنکه همراه ایل: (خدا) حکم روایی کرد» لقب یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم بود. درداستان نامگذاری وی درعهد عتیق در بخش پیدایش ۳۲:۲۸ چنین آمده است: و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی میگرفت. و چون او دید که بر وی غلبه نمییابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، وکف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن زیرا که فجرمی شکافد.» گفت: «تا مرا برکت ندهی تو را رهانکنم.» به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا(الوهیم) و باانسان نبرد کردی و پیروزی یافتی.» ویعقوب از او پرسید. گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا نام مرا میپرسی؟» و او رادر آنجا برکت داد. و یعقوب آن مکان را «فنیئیل» نامید و گفت: «زیرا خدا(الوهیم) را روبه رو دیدم وجانم رستگار شد.» پیشتر از آن در پیدایش ۲۸:۲۰ یعقوب چنین نذر کرده بود: و یعقوب نذر کرده، گفت: «اگر خدا(الوهیم) با من باشد، و مرا در این راه که میروم نگاهداری نماید، و مرا نان دهد تابخورم، و رخت دهد تا بپوشم، تا به خانه پدر خود به سلامتی بازگردم، حتماً یهوه، خدای من خواهد بود. یونس در زبان عبری به معنی( کبوتر)است.
زَکَریا در زبان عبری, به معنی (یهوه به یاد آورد) یا (کسی که خدا او را یاد می کند )می باشد. بِـنیامین در زبان عبری ، به معنی فرزند همچون دست راست پدر می باشد. ( بِن یعنی فرزند و یامین یعنی راست .
عزرائیل: این نام که به معنی( یاور خدا) است به وضوح برابر با همان( سروش ) در کتاب مقدّس (اوستا) به معنی بنده و (خدمتگزار فرمانبردار خدا) می باشد.
اسماعیل: در زبان عبری یعنی ( آن که خدا ندای او را شنید.)
دانیال: در زبان عبری یعنی ( خدا داور من است .) (دانی + ایل = دانیل یا دانیال)
داوود : در زبان عبری یعنی (محبوب، دوست داشتنی ) دیوید نیز همان داوود است . معمولاً داوود با یک واو نوشته می شود.
یوحنا:احتمالاً به معنی (زنده می کند ) می باشد . یحیی در عربی ،یوهان در آلمانی ، ایوان در روسی ، خوآن در اسپانیولی ، جوانـّی در ایتالیایی، جانJohnدر انگلیسی (که حرفh ناخوانا دارد.) و ژوهان و یان در سایر زبانها همگی یک کلمه هستند که در لهجه های گوناگون تغییر شکل داده اند.
میکائیل و جبرئیل (جـِبر) در زبان سریانى به معنى (بنده )و (ایل) به معنى خداست و( میك )به معنى (بنده كوچك )است و معناى جبرئیل: بنده خدا و میكائیل( بنده كوچك خدا) است. میکائیل در عبری به معنی( کسی که مثل خداست)نیز معنی شده است.
|
||